
بحث در باب چگونگی حصول وجدان و باور ملی را بدین شماره وعده داده بودیم.وجدان ملی یا باور ملی از موجودیت آرمان و آرزو در حیات ملی و صورت حس و بیان آن حاصل می گردد.به جز ملت ها افراد در حوزه ی خصوصی خویش نیز آرمانی مختص به خود دارند.به تعبیری دیگر نام آرزو و انتظار از آینده که در زبان لاتین "ایده آل" خطاب می گردد را نیز می توان بر آن نهاد. در زمان های اخیر برخی روشنفکران عثمانی آن را به صورت اندیشه نیز ترجمه کرده اند.
طبیعتا ایده آل هر شخص با اقتدار و مسلک وی متناسب می باشد.مثلا مدیر مدرسه گشتن یک معلم ایده آل وی محسوب می گردد.نویسنده ای که آرزوی مدیرمسئولی یک نشریه را می کند ایده آل آن را دارد..هم چنین آرزوی مالکیت گله ای بزرگ از سوی یک چوپان خیال وی را شکل می دهد.پس، می توان چنین گفت که خواست و آرزوی یک فرد در رسیدن به آن چه که حد نهایت مسلک خویش می پندارد، ایده آل وی است.
ایده آل به فعالیت و فعالیت نیز به ترقی منجر می گردد.چونان اشخاص که بدون تصوری از آینده نمی توانند زندگی کنند، ملت ها نیز بدون ایده آل توان حیات را از دست می دهند.بدین گونه، احساسات پنهان در مسیر ایده آل و آرزوی حاکم بر افکار عمومی ملت، تولید ایمان و وجدان ملی را می کند.
اما این ایده آل ملی را چه کسانی به منصه ی ظهور می رسانند و وجدان ملی چگونه خویشتن را می نمایاند؟ بدین سؤال پاسخ دهیم:
در سطور فوق ادعا کردیم که هیچ فردی نمی تواند بدون ایده آل باشد.اما از ایده آل تا ایده آل تفاوت وجود دارد.ایده آل های فردی هرچقدر دشوار و دست نیافتنی نیز باشند، بزرگ نیستند.یعنی نمی توان آن را ایده آل بزرگ و ملی دانست و خواست وجدان ملی ابراز کرد.مثلا توفیق حمالی که آرزوی میلیونر شدن دارد و بدان دست می یابد را نمی توان تعالی دانست.تنها زمانی که یک فرد در حالی که در فکر سودرسانی به جامعه ی خویش است بی تفاوت به خویشتن، برای قوم و ملت خویش ایده آلی در سر داشته باشد می توان نام ایده آل والا بر آن نهاد.به چنین اشخاصی نیز عنوان ایده آلیست های بزرگ یا اندیشمند داده می شود.
مثلا در روس ها پطر بزرگ، لومونسوف؛ در فرانسه ای ها ژان ژاک روسو، ناپلئون؛ در آلمان ها لوتر، بیسمارک؛ در عثمانی ها سلطان محمد فاتح، مدحت پاشا؛ در ایرانی ها نادرشاه و فردوسی؛ در افغان ها امیرعبدالرحمان خان از بزرگان اندیشه و عمل هستند.چنانکه در نگاه نخست مشاهده می شود اندیشمندان و عمل گرایان بزرگ ملی آن قدر ها کم نیستند.آن ها در هر دوره ی زمانی بوده و هستند.اما شهرتشان در حد اقتدار و خدماتی است که انجام داده اند.افرادی که خارج از اهداف شخصی به تفکر در نیازهای جامعه ی خویش مشغول گشته و بنام سعادت آن دست به عمل می زنند و در راه آن بسان خدمت به خود خدمات شایانی انجام می دهند عمل پرورها یا ایده آلیست های بزرگ هستند.اگر افرادی اینچنین در میان یک ملت محدود یا مفقود گردد، آن ملت امکان استقلال و موجودیتی سالم را از دست داده در حالی که زیر دست ملت های دیگر می ماند زیر پا له می گردد.چراکه چنان که برای افراد میسر نیست، برای ملت ها نیز زندگی بدون هدف و ایده ال امکان ندارد.حال سؤالی که مطرح می باشد اینست که ایده آل های بزرگ این بزرگان اندیشه و عمل نشات گرفته از کجاست؟
- از محیط و جامعه ای که در آن زندگی می کنند.
به تعبیری آشکار، افراد یک ملت در دلهایشان آرزوهایی در باب جامعه ی خویش دارند.اما خودشان عاجز از شکل دهی و صورت بندی این خواست ها و آرزوها می باشند.احساس مشترکی دارند، اما از ماهیت این احساس و عینیت آن ناآگاه هستند.وقتی افرادی از میانشان برخاسته و به بیان و شکل دهی این احساس و ایده آل مشترک جمعی می پرادزد مشاهده می کنند که بیانات این افراد اندیشمند با احساس مبهمشان عینیت تام دارد.می توان گفت که سخنان یا نوشته هایی که روشنفکران در آن به تصویردهی از شرایط جامعه ی خویش می پردازند، آئینه ی خواست های جامعه است؛ که هر عضو جامعه انعکاس خواست های خویش را در آن می یابد و فورا با آن هم سخن می گردد.
اگر اندیشه ها و نوشتارهای ملی روشنفکران مختلف جامعه با توافق احساس و اندیشه ی جمعی مردم همراه گردد، ایده آل ملی مذکور به سرعت در میان مردم منتشر گشته و هواداران بسیاری جلب می نماید؛ وگرنه در دایره ای محدود منتشر گشته و نهایتا به کنجی انداخته می شود.بعنوان مثال، قبل از انقلاب کبیر فرانسه مردم اروپا از شیوه ی زندگی موجود بیزار گشته و بدین اعتقاد رسیده بودند که نظریات و فلسفه هایی که تاکنون بر افکار ایشان حکم می راند دیگر توان پاسخگوئی به خواست های اکنونشان را ندارد و در حال منسوخ شدن می باشد.مردم به دنبال شیوه ی حیاتی دگرگونه بودند؛ و هر فرد در مقام فردیت خود به گونه ای مبهم احساسی ازچگونگی تغییر وضعیت موجود داشت که روسو با آن قلم نقدگر و سحرآمیز خویش ظهور کرد؛ و در حالی که شیوه ی حیات موجود را از سر تا پا به باد انتقاد می گرفت ویژگی های شیوه ی حیات نو را ابراز نمود.کل اروپا فورا به تائید نوشتارهای روسو پرداخت و این فیلسوف در گوشه گوشه ی آن طرفدارانی آتشین یافت.طرفداری از روسو، مردم را چنان به غلیان و وجد آورد که ملت برای دفاع از اندیشه های آن، حاضر به فدای جان خویش گشت و در راه ایده آل خود خون هایی بسیار جاری شد.
عالم مسیحیتی که از ظلم ها و جنایات بی حد وحصر کلیسا و پاپ ها به تنگ آمده بود با اشتیاق و صمیمیتی وافر به استقبال پروتستانتیزم لوتر رفت، چراکه لوتر توانسته بود آنچه را که جامعه بصورتی نامحسوس و مبهم درک می نماید به گونه ای مشخص و روشن تبیین و صورت بندی نماید.
ملت بلغار زمانی محو و نابود گشته بود و همه از احیاء دگرباره ی ملتی با نام بلغار ناامید گشته بودند.حتی لوتر در مقام متفکر نابغه و مشهور زمان خود از بلغارها با نام ملت منقرض شده یاد کرده بود.اما بعدها اندیشمندان و عمل گرایان بزرگ بلغاری چون وازوف ها و بایایی ها ظهور کردند و آرزوهایی که ملت بلغار ناتوان از تبیینشان بودند را به نظم کشیدند.تاریخ بلغارستان بزرگ نگاشته گشت و دگرباره احساسات ظریف و روح ملی بلغارها زنده شد.و آنچه که از بنا به نیستی کشانده شده بود دگرباره هست گشت.ملت منقرض شده زنده گشت و خود را به اروپا شناساند.در یونانستان نیز چنین شد.اگر جمعیت "ائتر" که در زمانی مناسب تشکیل شد و توانست مردم زیادی را گرد خود جمع نماید و ترک ها را بیرون کند تنها بدلیل آن بود که توانسته بود وجدان و روح ملی ملت خویش را بدرستی تحلیل نماید و با درک احساسات مجهول و ایده آل های ملی ملت خویش بدان ها جامه ی حقیقت بپوشاند.
حال برای درک و تفسیر روح و وجدان ملی که سبب ایجاد چنین نتایج خارق العاده ای گشته است قبل از هرچیز در کنار شناخت جامعه و ملت و تحقیقات مفصل در باب تاریخ و گذشته ی آن، تحقیق در باب زبان یک ملت که موجودیت معنوی ملت نشات گرفته از آن است لازم و ضروری است.باید با تحقیقات بسیار در باب این موهبت بزرگ که نود درصد روح یک ملت را تشکیل می دهد بتوان عناصر گرانبهای نهفته در گذشته ی یک ملت را و تاریخ آن را به زبان مادری بدیشان بیان نمود.زبان مادری که می تواند سبب ثمرات خارق العاده ای گردد.
شکی نیست که در نتیجه ی این عمل، وجدان ملی تشکیل شده و سبب تولید اندیشه و ایده آل بزرگ ملی می گردد.
"نشریه ی حیات"، شماره 4، ا نویامبر 1914، محمدامین رسولزاده
آذر گونش (عضو هیئت تحریریه گوناذپورت)

